خرید بک لینک
مادرم خاطرات را ورق میزند.. خطاب به خواهرش میگوید.. یکی از سوالات همیشگی سمیرا که کلافه یمان کرده بود این بود: خدا پا داره؟خدا چجوری رو دیوار راه میره؟؟ دست بردار هم نبود.. .. میبینی خدا؟؟همیشه همینطور بود.. همیشه خواستم برای خاطر دلم هم که شده پا

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 20:12


روی زمین اگر کاغذ مچاله میدید..

برمیداشت و میگفت,

همیشه نامه هایی که آدم ها نمیفرستند..

خواندنی ترند..


رسول ادهمی



+موافقید نه؟:)

+عکس همینطوری:/


برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 20:12


ازون وقتا که از خدا یه لبخند مهربون و دلسوزانه میبینی..

وقتایی که ذهنت خستست..

دلت شکسته..

وفقط فقط دلت خدا بخواهد..



+شاید خنده دار باشه براتون..

ولی گاهی خدارو انگار ببینم..درعین حالی که نمیبینمش..

حسش میکنم دقیقا شبیه همین لبخندی که شده عادتم..

:)

برچسب: میخواهد, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 20:12

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب

برچسب: نمیشههرکی, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 20:12


شما هم هرشب..

پری از بالشتتان میروید؟

زیر سر شما هم هنوز..

پرنده ای به زندگی

امیدوار است؟



رسول ادهمی

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 20:12

_وای سمیرا چه هلویی شدی! +بودم! _اوه برو ببینم بچه پررو..بچه ها امروز سمیرا معلومه اعصاب نداره طرفش نرید من اینو میشناسم ازمن گفتن بود, الان مثل باقی روزا مهربون و خوش خنده نیستا!میبلعه! بچه های سال پایینی یکم ازم فاصله گرفتن با حالت تصنعی ترس.. پو

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 20:12



آه ازین مردم زنده کش مرده پرست!

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 20:12

صفحه بندی